سریال بازی تاج و تخت Game of Thrones

نقد سریال بازی تاج و تخت Game of Thrones

ازجمله مهمترین دلایل محبوبیت سریال بازی تاج و تخت حرکت بر خلاف جهت کلیشه های رایج داستانی و قهرمان پروری است.

بازی تاج و تخت ( Game of Thrones ) یک مجموعه تلویزیونی آمریکایی به سبک خیال‌پردازی حماسی است که  دیوید بنیاف ودی. بی. وایس برای شبکه اچ‌بی‌او ساخته و هم اکنون موفق ترین و پربیننده ترین مجموعه این شبکه می باشد.

game of throne

داستان سریال بازی تاج و تخت در سرزمین خیالی وستروس، در نزدیکی پایان یک تابستان ۱۰ ساله اتفاق می‌افتد و چندین خط داستانی را دنبال می‌کند. اولین داستان به جنگ بین خانواده‌های اشرافی برای به دست آوردن تخت آهنی پادشاهی هفت اقلیم مربوط می‌شود. دومین خط داستانی، نزدیک بودن زمستانی طولانی و یورش موجوداتی افسانه‌ای از شمال را شرح می‌دهد و سومین خط داستانی مجموعه، تلاش فرزندان شاه مخلوع، برای بازپس‌گیری تاج و تخت است. این مجموعه از طریق شخصیت‌هایی مختلفی که در بر می گیرد، حول مسائلی چون طبقات اجتماعی، مذهب، وفاداری، فساد، جنگ داخلی و مجازات می‌گردد.

ازجمله مهمترین دلایل محبوبیت سریال بازی تاج و تخت حرکت بر خلاف جهت کلیشه های رایج داستانی و قهرمان پروری است. در اینجا بین فردی که امید فراوان به موفقیت خود دارد و کسی که به موفقیت او چندان امید نیست تفاوتی وجود ندارد و هر دو قرار است بازیچه دست سرنوشت شوند اولی ممکن است نه تنها کوچکترین توفیقی پیدا نکند بلکه حتی از بین برود اما دومی ممکن است از سرنوشتی که برایش رقم می خورد غافلگیر شود دقیقا مانند دنیای واقعی که کسی از آینده خود خبر ندارد .در تفکر رایج ساخت قهرمان و ضد قهرمان که در آثار تاریخی شکلی جدی تر به خود می گیرد به فضاسازی و سپس تعریف شخصیت ها و تقابل خیر و شر پرداخته می شود و سعی می شود بیننده همراه و پیگیر کننده داستان شود اما چیزی که در نهایت در همه این داستان ها مشترک است پیروزی نهایی خوبی بر بدی است   که البته بیننده به خوبی این موضوع را می داند و چیزی که نمی داند این است که فیلم با چه پرداختی و چگونه می خواهد به این هدف برسد به همین دلیل به تماشای آن می پردازد و همین پرداخت های متفاوت نسبت به تقابل خیر و شر باعث می شود این موضوع تکراری نشده و همیشه مخاطب خود را داشته باشد.

سریال بازی تاج و تخت با تعریف شخصیت های متنوع و زیاد و سپس حذف ناگهانی آنها سعی می کند از طریق وارد کردن شوک به بیننده به او اینگونه القا کند که قرار نیست همه چیز طبق خواسته همیشگی او باشد بلکه قرار است همه چیز بر اساس واقعیت که هر چند تلخ است باشد بیننده می خواهد شخصیت های خوب و قهرمان فیلمش هر طور که هست زنده بمانند و پس از یک کشمکش پرهیجان در نهایت همه چیز با خوبی و خوشی به نفع آنها به پایان برسد اما این سریال قصد دارد او را با واقعیت های تلخی که او قبلا به آن فکرنمیکرده روبرو سازد و دنیای واقعی را به او نشان دهد. بیننده در شکل کلیشه ای مواجهه با قهرمان فقط یک مسیر را میبیند و آن قهرمانش و پیروزی اوست اما به اینکه اگر عکس این قضیه رخ دهد چه اتفاقی می افتد فکر نمی کند که حتی اگر بعضا هم فکر کند باز هم در نتیجه نهایی برای او تغییری ایجاد نمی شود قهرمانش چند باری شکست می خورد و ضعیف می شود ولی ناگهان امید پیدا میکند , برمیخیزد و دوباره در مسیر پیروزی قدم برمیدارد ولی سریال به نحوی این خواسته کودکانه بیننده را به سُخره می گیرد و سعی می کند با وارد کردن شوک به او و نمایش روی دیگر سکه به او بگوید که دنیای واقعی بسیار پیچیده تر و گاهی ظالمانه تر از آن چیزی است که او تصورش می کرده است و وی باید تصور بولیَن ( یا یک چیز خوب است یا بد) و تصور پیروزی دائمی خیر بر شر در هر نبردی را کنار بگذارد .

جان اسنو - بازی تاج و تخت
جان اسنو

در اینجا به دلیل نوسان شدید داستان در تعریف موقعیت ها و اتفاقات بیننده شانس چندانی برای پیش بینی درست آینده ندارد و مجبور است فقط در زمان حال داستان را دنبال کند و در مورد هیچ چیزی قضاوت نکند تعلیق زیادی که در روایت داستان وجود دارد به نوعی روح و روان بیننده را به بازی می گیرد و کاسه صبر او را تا مرز لبریز شدن می برد و این برای بیننده تجربه جدیدی است که احساس می کند حتی شخصیت های داستان نیز از آخر و عاقبت خود خبر ندارند چه برسد به او که تنها بیننده است. برای مثال در زمانی که بیننده اطمینان پیدا میکند که جان اسنو از طریق ایجاد اتحاد بین وحشی ها و افراد خود یک نبرد دیدنی با موجودات مرده متحرک خواهد داشت و قهرمان خواهد شد و نه تنها دیوار و شمال را نجات خواهد داد بلکه از کجا معلوم پادشاه وستروس نشود و انتقام پدرش نِد استارک را نگیرد و چه و چه … به یکباره مورد خیانت یاران خود قرار میگیرد و کشته می شود بیننده در شوک کشته شدن او دیگر نمیداند به چه دل خوش کند چون همه تخم مرغهایش را در سبد موفقیت جان اسنو گذاشته و حالا که او کشته شده وی قبلا فکر اینجا را نکرده بوده به همین دلیل مجبور است معلق در بین داستان سریال فقط نظاره گر باشد و نه بیشتر . این فقط نظاره کردن و جلوتر از کاراکتر در داستان حرکت نکردن به بیننده این قابلیت را می دهد که همزاد پنداری قوی بین او و کاراکتر شکل بگیرد و آنچه را که کاراکتر داستان در زمان فعلی حس می کند همین حس با قدرت به بیننده منتقل شود , مورد خیانت قرار گرفتن جان اسنو نه تنها او را بهت زده می کند بلکه عینا همین بهت زدگی به بیننده منتقل می شود چون بیننده چیزی بیشتر از جان اسنو نمی داند و یا لحظه اعدام نِد استارک که خود وی نیز کوچکترین احتمالی نمیداد که به این روز بیفتد و توسط یک کودک به اعدام محکوم شود به همین خاطر دچار بهت زدگی و دلهره شدید میشود و همین حس با همین شدت به بیننده منتقل می شود و یا همسر و پسر وی درست از جایی که فکرش را نمیکردند ضربه میخورند و کشته می شوند و بیننده کاملا این اتفاقات را حس می کند .

Leave A Reply

Your email address will not be published.